تبليغاتX
صدای پای آب
یاد بچگییام افتادم! چقدر بر خلاف الان تابستونا خوش می گذشت...

پشت خونمون یه کوچه بن بست بود پر از ریگ سفید...همسایه روبروییمون همیشه داشت خونه میساخت...من و برادرمم عاشق شنای نرمی بودیم که برای بنایی میاورد می رخت  روی همون ریگهای سفید، کنارشم پر بود ازاین آجرای سوراخ سوراخ و تمیز...من و برادرم همیشه عاشق این بودیم که با این آجرا یه خونه برای خودمون درست کنیم...اول زمین رو می پوشوندیم بعدم براش دیوار می کشیدیم بعدم می رفتیم از اون شنای نرم میاوردیم می ریختیم کفش و روی شنها برای قشنگی ریگ سفید می ریختیم، بعد من برادرم رو می فرستادم سر کوچه دوتا نوشابه تگری بگیره و توی اون ظهرای جهنمی جهرم باهم توی خنکای سایه ی اون خونمون روی شن ها دراز می کشیدیم و باهم نوشابه می زدیم...نوکرتم ممد جواد...دلم برات تنگ شده!

حاضرم همه چیزم رو بدم که یک دقیقه دوباره به اون روزا برگردم...یادش بخیر...

 

+ شلیک شده توسط JesiJames در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 0:49 |
آفاق را گردیده ام، مهر بتان ورزیده ام

بس روی خوبان دیده ام،

"اما تو چیز دیگری"

 

+ شلیک شده توسط JesiJames در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 1:0 |


+ شلیک شده توسط JesiJames در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:51 |

در هفت آسمان چو ندارم ستاره ای
ای دل کجا روم که بود راه چاره ای
حالی نماند تا بزنم فالی ای رفیق
خیری کجاست تا بکنم استخاره ای
هر پاره ی دلم لب زخمی ست خون فشان
جز خون چه می رود ز دل پاره پاره ای
از موج خیز حادثه ها مأمنی نماند
کشتی کجا برم به امید کناره ای  
گر نیست تاب سوختنت گرد ما مگرد
کآتش زند به خرمن هستی شراره ای
در بحر ما هراینه جز بیم غرق نیست
آن به کزین میانه بگیری کناره ای
ای ابرغم ببار و دل از گریه باز کن
ماییم و سرگذشت شب بی ستاره ای

 

+ شلیک شده توسط JesiJames در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 19:2 |