"It is IMPOSSIBLE"

خوبه آدم عكس هم كه ميگيره اينجوري عكس بگيره ، نه؟!!!


به نظرتون چه جوري ميشه اينجوري عكس گرفت

ولي به هر حال :

(همگي با هم) بَه بَه ، بَه بَه

 

"باز هم یه چیزایی دارد می چکد"

این شعرکامله ولی یه فکرای دیگه ای برای این شعر دارم که یه کم وقت می بره تا انجامش بدم به خاطرهمین هم اون رو به طور کامل پست نمی کنم با این حال هرازچند وقت یک یا دو بیتش رو پست می کنم ، باشد که لبخندی به زیبایی و طراوت  شبنم صبحگاهی بر لبان دوستان گلم بنشاند(اگه یادتون باشه یه بیت دیگه ش رو هم  قبلا پست کرده بودم ،همون که جنجال به پا کرد ووبلاگ من رو به میزگرد "فمینیزم وآنتی فمینیزم ، زلزله زندگی " تبدیل کرد ، خیلی دوست دارم که که این دفعه هم یه جنجال درست و حسابی به پا بشه ، یعنی میشه که بشه؟!)

 

شیردون گاوها ، شده شیرش خراب و شیر

 

هی قطره قطره ، توی علفزار می چکد

 

سرّ خدا که عارف سالک به کس نگفت

 

زکّی ! ز جام مست گنهکار می چکد

 

 

 

"چه عید تو عیدیه امسال"

وای این همه عید با هم و یکجا تا حالا ندیده بودم

 

دارم می ترکم از خوشحالی

 

تولد پیامبر صلح و دوستی ، حضرت ختمی مرتبت محمد

 

مصطفی(ص) و تولد امام جعفر صادق (ع) ، موسس

 

مکتب جعفری و همچنین روز مهربونی بر همه تون

 

مبارک .

 

تا حالا این همه چیزای شاهکار و عالی رو یکجا دیده

 

بودین :

                                     

 عید نوروز و فصل بهار ، میلاد پیامبر (ص) 

 میلاد امام جعفر صادق (ع) ، روز مهربونی

 

  

 

 

فقط میشه گفت "همه چیز در اوجشه" .

 

خلاصه

 

آب زنید راه را هین که نگار می رسد

     

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

 

 

(کل این شعر هم که ایهام داره ، اینم یه اوج دیگه برید حالشو ببرید)

 

 

"عیدتون مبارک"

سلام بر و بچز

عید همه تون مبارک

امیدوارم که سال جدید ، سال خوب و پرخیرو برکتی برای خودتون و خونواده هاتون باشه و پر باشه براتون از پاس کردن های گونه گون و موفقیت های تحصیلی عجیب و غریب .

از اونجایی که

"رسید از راه عید و هر که هر جا می دهد عیدی"

منم می خوام یه عیدی بهتون بدم ، هر چند که چیز مهم و با ارزشی نیست ولی تنها چیزیه که در حال حاضربرای عیدی دادن دارم . بهر حال به بزرگواری خودتون بر ما ببخشین .

حالا عیدی من چیه ؟

عیدی من همون شعریه که قرار بود چند مدت پیش اینجا بذارم و به دلایلی وقت نشد .

همون شعر"راحت بخواب ای بایگان" در قالب "مخمّس تسجیع" (این قالب فانتزی-تخیلی رو خودم درست کردم ، و اگه شعر رو بخونین     می بینین که بعضی جاهای شعر قالب به هم ریخته که خیلی به نظر خودم مهم نیست ، نظر شما هم که در این مورد اصلا مهم نیست دوست داشتم این طوری شعر بگم ، حرفیه؟) 

خوش بگذره و بازم عیدتون مبارک .

ضمنا هر جا که قلبی()دیدید ، برای دریافت مفهوم کامل آن قسمت از شعر ، به پاورقی مراجعه کنین .

(این پیامی بود از طرف من یعنی JesiJames و بهترین و باهوشترین عروسک دنیا یعنیImaginary به همه دوستان قشنگم)

 

راحت بخواب ای "بایگان"

 

تا رفت دستم بر قلم ، افتاد یادم ناگهان

آن داستان کشمکش ، با شاه سلطان بایگان

گویی یکی گفتا به من ، ازبهرخویش و دوستان

بنشین و شعری ناب گو ، یادی بکن زان داستان

 

 "مخمّسی تسجیع" شد قالب ، و بیت در میان :

                                                                                      رفتیم و خوشحالیم ما، سر تا به پا حالیم ما

 

پرّیم در اوج فلک ، با آنکه بی بالیم ما

 

راحت بخواب ای "بایگان" ، رفتند آن دیوانه ها

از پیله تاریک تو ، رستند چون پروانه ها

   پیروز باش و شاد زیّ ، بر مسند شاهانه ات

از قلعه های دشمنان ، نامانده جز ویرانه ها

رستم بمان ما دیوها ، رفتیم در افسانه ها

 

رفتیم و خوشحالیم ما، سر تا به پا حالیم ما

 

پرّیم در اوج فلک ، با آنکه بی بالیم ما

 

ما را به رخت و چوب خود چونان شبان ، بفریفتی

با گله بودی آشنا ، ای گرگ خونها ریختی

با آن دغل استادها ، در هر زمان آمیختی

از قهر و کین بر جان ما ، هر دم شررها بیختی

از پشت خنجر می زدی ، پنداشتی بگریختی؟؟!

 

رفتیم و خوشحالیم ما، سر تا به پا حالیم ما

 

پرّیم در اوج فلک ، با آنکه بی بالیم ما

 

دیگر نگویم دردسرها باشد از دلدارها

دیگر نبیند چشم ما ، مشروط ها خروارها

دیگر نگیرد هیچ کس ، اشکال بر رفتارها

دیگر نباشد پای این گل ، هیچ یک زان خارها

ای شیرها ای گرگ ها ، رفتند آن کفتارها

 

رفتیم و خوشحالیم ما، سر تا به پا حالیم ما

 

پرّیم در اوج فلک ، با آنکه بی بالیم ما

  

از طرح زوج و فرد تو، کو آنکه جرواجر نشد

در شرح ظلم وجور تو ، کو آن زبان، قاصرنشد

چون ما به زیر بار تو ، کو رفت که قاطر نشد

جز پاچه خواران رهت ، کو کس تو را منکر نشد

کو آنکه لیلی دید و او قیس بنی عامر نشد

 

رفتیم و خوشحالیم ما، سر تا به پا حالیم ما

 

پرّیم در اوج فلک ، با آنکه بی بالیم ما

 

تو بی نهایت بوده ای ، ما "صفر مطلق" مردمان

حق را توغایت بوده ای ، ما جمله ناحق مردمان

تو end هفت خط بوده ای ، ما گاو و احمق مردمان

نورهدایت بوده ای ، ما گمره و شق مردمان

شیخ ریاست بوده ای ، ما بنده مطلق مردمان

 

رفتیم و خوشحالیم ما، سر تا به پا حالیم ما

 

پرّیم در اوج فلک ، با آنکه بی بالیم ما

 

گر یک تن از ما دم زند ، دانشکده بر هم زند

رو می شود تزویرها ، عیش تو بر ماتم زند

نی نای ماند نی نوا ، نی چنگ زیر و بم زند

نی گل بود نی بلبلی ، نی ابر نیسان نم زند

 

نی پسّری کز دختران ، مخ های بیش و کم زند

نی دختر کردی که چک ، بر صورت آدم زند

نی "بایگان" را زهره ای کز قدرت خود دم زند

 

رفتیم و خوشحالیم ما، سر تا به پا حالیم ما

 

پرّیم در اوج فلک ، با آنکه بی بالیم ما

 

شاها به حق ساغرت ، وان فرش های نادَرَت

وان کیسه های پر زرت ، وین ملک سبز نوبرت

از ما  گرفتی شور و شر ، دیگر مگیر از دیگران

ای شه سلامت میکنم ، گردون به نامت میکنم 

 ماه تمامت می کنم ، هی می به جامت میکنم

از ما  گرفتی کرک و پر ، دیگر مگیر از دیگران

 

رفتیم و خوشحالیم ما، سر تا به پا حالیم ما

 

پرّیم در اوج فلک ، با آنکه بی بالیم ما

   


 یعنی اینکه دوستت داریم "بایگان"

 

پنج نفر در دانشکده فیزیک (همون گروه قبلی خودمون) یعنی من JesiJames ، ... ، علیرضا سجودی ، احمد بهرامی و علی مسیحی بودیم که هر کدام به شیوه ای با "شاه سلطان بایگان" درگیر شده و مخالفت خود را با شیوه زمامداری او ابرازکردیم ، که در برخی مواقع به لشکر کشی و خون وخونریزی نیزکشیده شد . با فارغ التحصیل شدن ما پنج نفر طی دو سال اخیر تمامی دشمنان خفن سلطان از صفحه رسمی گروه فیزیک پاک شدند و دیگر دشمنی وجود نداشت که سلطان وسلطنت او را تهدید کند و پس از آن جناب سلطان با خیالی آسوده و فراغ بال بر مملکت فیزیکیان حکومت می کنند . سلطان به سلامت بادا .

 

اشاره دارد به شعر قبلی من راجع به اوضاع دانشکده با مطلع :

 "همی گویم و گفته ام بارها...................بود دردسرها ز دلدارها"

 

اشاره دارد به طرح ارائه دروس مکانیک تحلیلی 1 ، مکانیک کوانتومی 1 و الکترومغناطیس 1 در ترمهای فرد و 2 این دروس در ترم های زوج که به طرح "زوج و فرد" مشهور شد و نیز اینکه با اجرای این طرح اول و آخر بسیاری یکی شد .

 

لیلی مجاز از فیزیک و قیس بنی عامر(نام واقعی مجنون عاشق لیلی) مجاز از عاشقان فیزیک است .(والا قافیه تنگ اومده بود این مصرع رو زدم تنگش بره)

 

در یکی از برنامه های گروه کوه دانشکده یه دختر کردی زد توی گوش ما ، بماند به چه دلیلی .

 

در اخبار است که یکی از فرش فروشی های نیاوران متعلق به حضرت سلطان می باشد . سلام خدا بر مایه داران .