"هنر برتر از گوهر آمد پديد,really؟"
نان به خون جگر درآوردن از شعف بال و پر درآوردن
سالها توي مرغداري ها از تن مرغ پر درآوردن
با صداي کلفت يک سي دي را به نام قمر درآوردن
مثل يک خر به گل فرو رفتن و اداي بشر درآوردن
سالها در کنار يک نجار ميخ از پشت در درآوردن
به شکم روي تخته خوابيدن ميخ کج را دمر درآوردن
مدتي هم کنار يک قناد نخ و مو از شکر درآوردن
پيش يک نعلبند ناوارد نعل از پاي خر درآوردن
شهره بودن کنار يک جراح به نخاع از کمر درآوردن
يا اگر از کمر نشد ناچار از پس پشت سر درآوردن
با سبد آب تا حلب بُردن پنبه از گوش کر درآوردن
به گدايي به روستا رفتن چيزي از برزگر درآوردن
چون گدايان شهر سامرا خرج از رهگذر درآوردن
بعد يک عمر جنگ و خونريزي از نفر بر نفر درآوردن
تن سپردن به خفت و خواري پول با دردسر درآوردن
نان خود با تحرّک موزون از طريق کمر درآوردن
يا به محض عبور يک خودرو از چراغ خطر درآوردن
هندوانه فروختن با شرط هي بِبُرّ و بِبَر درآوردن
بيشتر هرچه را فرو بردن هرچه را بيشتر درآوردن
با درآوردن پدر از خود گاهي از خود پدر درآوردن
بعد يک هفته کار طاقت سوز لقمه اي مختصر درآوردن
و به رغم شکست در هر کار هي اداي ظفر درآوردن
در ستاد حوادث ناجور از ته دره خر درآوردن
و اداي حمايت از مردم با حقوق بشر درآوردن
خير گفتن به پرسش مردم آخر الامر شر درآوردن
مثل يک برده کفش و جوراب از پاي شيخ قطر درآوردن
يا که در سيرک ها صدا از خود مثل يک جانور درآوردن
در ميادين شهر با اسفند چشم از بدنظر درآوردن
کندن چرم روکش اتوبوس شد اگر، شافنر درآوردن
ماهي خشک در دهان بردن بعد يک هفته تر درآوردن
به خدا بيشتر شرف دارد به معاش از هنر درآوردن !
"ناصر فيض"
و همه می دانیم،